Poof/پوف

kubraده فاميل و دہ آغل تمام خاتنو و دخترو موبائل فون دشت مگه كُبرىٰ نه دشت. خاتنو غئيديكه يكجاى موشود، قصه از موبائلِ جديد و فيس بوك موبود لاكين كُبرىٰ ايد قصه نه دشت بخاطيكه اونا نه موبائل دشت نه فيس بوك. ده محفلِ خاتنو اونا اكثر خاموش ميشيشت قصاى ديگا ره گوش موكد. وقتيكه يگو پرسان موكد. كُبرىٰ حيران موشد كه چيز بوگوم. خنده كده موگفت ” اى خوار شمو بوگين ما گوش مونوم۔”
دل شى كم غمگين موشد مگه خود خو حوصله ميدد كه خدا مهربان استه اونا ام يگ روز صاحبِ موبائل موشنه و ضرور موشنه.
كُبرىٰ ده فكرِ كوهنه يا نو موبائل نبود فقط يگ موبائل ميخواست كه اونا ام مثلى ديگا خاتونو ورى قد شوى و فاميل خو بلے موبائل گپ بيزنه۔ بارها شوى خو گفت كه يگو كهنه اَرزان باى موبائل فون براى شى بيخره مگه اونا هميشه ٹال میدد۔
كُبرىٰ حيران بود كه چتور براى خو موبائل بيگره. خودگون شى يگو جاى كار نموكد كه براى خو موبائل ميگرفت. بابے خو ام گفته نميته نيست بخاطريكه اونا فكر موكد كه شايد شوى شى قار نشنه. ازو خاطر كس ام نه گفت البته اونا ہمیشہ فكر موكد كه چتور و از كجا يگو موبائل ده گير بايه۔
ده خانه كم پيسه بود مگه زياد نبود كه ازو موبائل خريده شونه. اونا فيصله كد كه بايد از خرچ خانه كم كم پيسه جمع شونه تا اونا خود شى براى خو يگو كوهـنه موبائل بيخره۔

بلاخره چند هفتا بعد اونا از خرچ خانه كم پيسه جمع كد و يگ روز تمام پيسا ره گرفته نزديك خانه دكانِ موبائل فون رافت و براى خو يگ كوهـنه ارزان باى موبائل خريد. دكاندار اونا ره ياد دد كه چتور زنگ زده موشنه۔
غئيديكه خانه اماد اونا از تمام اول نمبرِ شوى خو بوچوق كد تا اونا ره سرپرائز بيديه. زنگ رافت. شوى شى زنگ ره گرفت و گفت “هيلو۔”
كُبرىٰ جواب نه دد بخاطريكه اونا اولين بار آوازِ شوى خو بلے موبائل شنيدہ بود ازو خاطر اونا كمك ورختا شد كه چيز بوگيه۔
شوى شى دوباره ده آوازِ نرم پرسان كد “هيلو … كى استين؟”
كُبرىٰ میخواست کہ جواب بیدیہ مگہ شوى شى زود دوباره گفت “اگه زن استين يگ پوف كين اگه مرد استين دو پوف۔”
كُبرىٰ از شوخى يك پوف كد.
” تشكر، اگه آرسى شده اين يك پوف كين اگه نيين دو پوف،” شوى شى گفت.
كُبرىٰ بسم يك پوف كد.
شوى شى خوشحال شد و فكر كد كه اينا یقینن دختر استه و آرسى ام نكده، زود پرسان كد “اگه قد ازمه دوستى مونين يك پوف كين اگه نه مونين دو پوف.”
كُبرىٰ يك پوف كد.
شوى شى بسيار خوش شد البته كمك حيران شد كه اينا كى استه كه مرا زنگ زده، دختر استه، آرسى شده نيه و قد ازمه ميخايه دوستى ام كنه… بسم زود پرسان كد “اگه قد ازمه ملاقات مونين يك پوف كين اگه نه مونين دو پوف.”
كُبرىٰ بسم از شوخى يك پوف كد.
شوى شى زياد خوش شد و زود پرسان كد “اگه امبيگاه سرِخاگا نزد مينار ساعتاى چار مايين يگ پوف كين اگه نمايين دو پوف.”
كُبرىٰ يك پوف كد.
“بسيار تشكر از شمو… اِمبيگاه ساعتاى چار انشاالله يگ ديگے خو سرِخاگا نزدِ مينار مينگرنى،” شوى شى گفت و خدا حافظ گفته موبائل ره قط كد.
ساعتاى سه بود كه دروازے اَولى ٹخ ٹخ شد. كُبرىٰ زود طرفِ دروازه رافت. دروازه ره واز كد. شوى شى خانه اماد. كُبرىٰ شوى خو ديده پرسان كد “چتور گاه امادين امروز، خير استه؟” “آن، خيره۔” شوى شى گفت و دوباره گفت “نان خورده نماز خانده زود واپس دفتر موروم۔”
“خير استه؟” كُبرىٰ طرف شوى خو توخ كده پرسان كد۔
“كم كار منده و يك ريزگگ ميٹنگ ام استه،” شوى شى گفت و دوباره گفت “تو يگو كالاى نو براى مه استرى كنو۔”
“خوب درسته،” كُبرىٰ گفت و قبو كه خندے شى بور شونه مگه زود روك كد و طرف آتش خانه رافت. شوى شى براى وضو طرف غسل خانه رافت و بعدن زود نماز خواندو شروع كد. كُبرىٰ ده اى مجل نان آوُورد و شوى خو گفت “زود نماز بيخوان كه نان يخ موشنه”۔
بعد از نماز، شوى شى نان خوردو شروع كد و كُبرىٰ كالاى شوى خو استرى كدو شروع كد۔ غئيديكه شوى شى نان رہ خورد كُبرىٰ دسترخوان ره جم كد و شوى شى كالای نو رہ پوشید. طرف ساعت توخ كد. ساعتاى سه و نم بود. زود بوٹاى خو پوشيد و طرف دروازے اَولى تيز تيز رافت. ميخواست كه بروى اولی بوره، كُبرىٰ خندے خو روك كده گفت “اگه گاه مايين يگ پوف كين و اگه دير مايين دو پوف”۔
شوى شى طرفِ خاتوى خو توخ كد و دان شی واز مند كه خدايه چيز بوگيه۔

Share Button

Leave a Reply

Your email address will not be published.

What is 3 + 5 ?
Please leave these two fields as-is:
IMPORTANT! To be able to proceed, you need to solve the following simple math (so we know that you are a human) :-)